![]() |
![]() |
|
| پیام رسان انجمن نمایش خیابانی خانه ی تئاتر |
|
روز نخست نخستین جلسه ی نقد و بررسی نمایشهای خیابانی شرکت کننده در بیست و ش
با نگاه به اینکه نقد و بررسی نمایش خیابانی برای نخستین بار در کشور و به کوشش این انجمن ترتیب داده شد برخلاف انتظاری که ازدوستان و همکارانمان برای شرکت در این جلسات میرفت با استقبال بسیار اندکی روبرو شدیم. با نگاه به این اتفاق و زمان اندکی که تراکم اجرای نمایشها به نیامدن دنستان انجمن دامن زده بود جلسه کاملا تخصصی گرم و پرشور برگزار گردید. امیر کربلایی زاده کارگردان نمایش (دنیا با چشمان بسته) با افسوس بسیارو به دلیل همزمان بودن اجرای نمایشش با جلسه نیامد و نوبت به نقد و بررسی نمایش (لطفا مشغول باشید)به کارگردانی رسول حق شناس از کانون سندرم دان ایران رسید. مطالب و توضیح کارگردان و یا بهتر بگوییم تئاتر درمانگر این کانون بسیار جالب توجه بود. کلیپ نمایشی از روند تمرین و کلاس تئاتر درمانی این مرکز را به تماشا نشستیم و بعد از دیدن خود نمایش در روز قبل دوباره حیرت زده شدیم از توانایی و کوشایی این قشر از فرزندان پاکدل بسیار مهربان و همیشه خندان ایران. نویسندگی بصورت گروهی با همکاری مربی و بازیگران انجام شده بود. به گفته ی مربی این انجمن هدف از اجرای این کار در فضای باز و میان مردم عادی جامعه: اعتماد بنفس-حضور-جمع گرایی-ارتباط با سطح جامعه و مسایلی از این دست بود که نتیجه نیز برای آنان بسیار مطلوب بود. آقای صمد چینی فروشان در راستای استفاده بهتر از توانایی بالای این هنرمندان با استعداد بر شناخت بیشتر توانایی آنان و همچنین آشنایی بیشتر مربیشان با مقوله ی کارگردانی نمایش تاکید داشت. دلیل مهرورزی- عشق-راستی و توانایی اینان که بیشتر از انسانهای عادی جامعه است نوعی بی نظمی در ترتیب کروموزومی که در مراحل جنینی و هنگام تقسیم سلولی رخ میدهد میباشد. کسانیکه سندرم دار دارند در سلولهای بدن خود به جای 46 کروموزوم 47 کروموزوم دارند. فرزندان پاکدل و هنرمندان بی ریای ایران در نمایش لطفا مشغول باشید با زبان بی زبانی به ما گفتند: لطفا شما مشغول زندگی سیاه و سفید خود باشید و ما نیز زندگی رنگی خود را ادامه میدهیم.
(چوپان فداکار- دهقان دروغگو): نقطه ی قابل توجه در این نمایش استفاده از نمایش اصیل ایرانی و ساختار این گونه نمایش بود که با افسوس بسیار در همان قالب صحنه ای مانده بود که جناب آقای صمد چینی فروشان اشاره بر به خدمت گرفتن این گونه ی نمایشی اصیل ایرانی برای عرصه ی نمایش خیابانی و ارتباط بیشتر با تماشاگر که از ویژگیهای نمایش خیابانیست داشتند. شناخت خوب و کامل بازیگران از یکدیگر و اصول نمایش سنتی و استفاده از خنده و نقد اجتماعی از ویژگیهای این نمایش بود. با تمام اینها همه بر این موضوع واقفیم که نشانه های نادرست کمدی و طنز در فرهنگ امروزی ما جای نشانه های درست و محکم آن را گرفته و نیاز به بازنگری و ترمیم دارد که این از وظایف جامعه ی تئاتری کشورمان نیز میباشد. در پایان آقای صمد چینی فروشان افزودند: آنچه از نمایش به ویژه نمایش خیابانی در ذهن تماشاگر میماند نما و تئاتریکال بودن آن است که تاثیرگزارتر از دیالوگ است.
همزمانی اجرای نمایش نویسنده ی وبلاگ بر این دامن زد تا مجال بودن برای ادامه ی جلسه را نیابد که از این بابت از دوستان گرامیم پوزش میطلبم و در مجالی بهتر گزارش کامل را بازگو میکنم.
روز دوم دودیگر روز نقد و بررسی نمایشهای خیابانی جشنواره ی بیست و ششم فجر را سرکار خانم مریم معترف با گفت و گویی گرم و خودمانی یا بهتر بگوییم: درددل گونه آغاز نمودند. خانم مریم معترف گفت و گو را در دو بخش: نمایش خیابانی و نمایش در خیابان پی گرفت. پس از توضیحاتی در این زمینه به اینجا رسیدیم که: آیا نمایش خیابانی میزانسن دارد یا ندارد؟! ادامه ی این مبحث را با نقدی بر نمایش (کلاه زمستانی) پی گرفتیم که برداشت آزادی بود ازداستان کوتاهی از آنتوان چخوف. برخی از دوستان بر این باور بودند که نمایش خیابانی فاقد میزانسن است که کارگردان نمایش (کلاه زمستانی) نیز بر سر دوراهی مانده بود که علت را در کمبود منابع تئوری و کتب ویژه ی این گونه از نمایش میدانست. البته دوست گرامیمان جناب آقای تقی زاده (رئیس هیئت مدیره ی انجمن) منابع دیگر و کاملتر را به ایشان معرفی کردند. اما بحث میزانسن در اینجا به سرانجام نرسید.
در ادامه نوبت به نمایش (علمدار)به کارگردانی باقررمضان زاده از شهرستان میناب رسید: نمایشی که تلفیقی از یک مراسم و آیین اصیل در این شهرستان و یک داستان امروزی بود که میتوان گفت خوب با یکدیگر عجین نشده بودند. داستان امروزی کوچ برخی از مداحان بومی (به گویش محلی: ملا) به سوی کشورهای حوزه ی خلیج همیشه فارس به گونه ای با یک آیین سوگواری اصیل ترکیب شده بود که ریتم هردو را نا بسامان کرده بود. در ادامه موضوع همیشگی چگونگی تلفیق آیین با نمایش خیابانی پیش گرفته شد که سرکار خانم معترف این گونه از نمایش را نمایش در خیابان نامیدند.
سر انجام نقد و بررسی نمایش (رجعت) به کارگردانی مشترک آقایان: جمشید عسگری و ابوذر چهل امیرانی پی گرفته شد: با نگاه به اینکه این دو کارگردان از پرکارترین و پیگیرترین کارگردانان نمایش خیابانی هستند کیفیت مطلوب تری را از ایشان توقع داشتیم ولی این نکته شیان ذکر است که این کارگردانان با تجربه بار دیگر به تجربه ای نو دست زدند و شیوه ی نمایشی متفاوتی با نمایشهای قبلیشان را در چند ساعت قبل از اجرای نمایششان آزمایش نمودند و رضایت خاطرشان را بر خلاف نظر سرکار خانم مریم معترف فراهم ساخته بود. در پایان انتقاد از تکرار کارهای قبلی این دوستان به جا بود و آقای چهل امیرانی نیز دلیل طقریبا منطقی با توجه به نبود امکانات و زمان کافی برای تجربه های تازه تررا ارائه نمود که یکی از مسائل اصلی آن نعداد زیاد جشنواره های تئاتر در کشور میباشد.
روز سوم منتقد: عبدالحی شماسی با نمایش (بادبادک) به کارگردانی شاهد پیوند کارشناس کانون نمایش خانه ی سالمند و پیام آن آغاز کردیم. شاهد پیوند بر این بود تا با همراه کردن یک نابینا و یک نابینا-ناشنوا و یک معلول ضایعه ی استخوانی و تکمیل کردن کمبود هر کدام را بوسیله ی دیگری به انسانهای عادی نیز شیوه ی انجام وظیفه ی انسانی را در برخورد با این قشر از افراد جامعه آموزش دهد که با بازی روان ساده و گویای بازیگران توانایش تا حدودی به این مهم دست یافته بود. عبدالحی شماسی استفاده نکردن از همه ی جوانب صحنه ی نمایش خیابانی و یکسو بودن نمایش را از نقاط قابل انتقاد این نمایش برشمرد و افزود که با نگاه به محدودیت حرکت بازیگران در این نمایش میشد از مشارکت تماشاگر بهره گرفت.کارگردان در ادامه افزود بادبادک نمادی است از آرزوهای آنان برای رهایی پرواز و آسودگی این قشر وشاید انسان.
نمایش (چارچار) به کارگردانی محمود فرضی نژاد از شهرستان سیاه کل دومین نمایشی بود که مورد گفت و گو قرار گرفت.(چارچار) یک آیین اصیل و زیبا و با ریشه ی فرهنگی و هنری استان گیلان پیوند دارد که در شکل گیری فصل های زیبای سال را در 4 روز به نمایش میگذارد کارگردان این نمایش با بهره گیری از این آیین و پیوند آن با یک داستان به گفته ی خود کلاسیک و همچنین به یاری مبارک یکی دیگر از نمادهای نمایش اصیل ایرانی قصد این داشت تا طرحی نو دراندازد. آقای عبدالحی شماسی با پژوهش در زمینه ی همین آیین و آشنایی کامل با این نمایش اصیل به زیبایی آن را برای حاظران در جلسه توصیف نمود. و شگفت زده شدیم زمانی که از زبان جناب آقای عبدالرضا فریدزاده (یکی ازپیشکسوتان عرصه ی نمایش خیابانی در ایران) این را شنیدیم که در استان لرستان نیز آیین و نمایشی کهن تقریبا با همین ترکیب موجود میباشد که در سه گاه از فصل زمستان یعنی روزهای آغازین و 45 روز از زمستان گذشته ودر نهایت روز پایانی زمستان نبرد میان زمستان و بهار را به نمایش میگذارد.
سپس نوبت به نمایش (سوژه) به نویسندگی و کارگردانی عبدالرضا فریدزاده رسید. جناب آقای مرتضی وکیلیان یکی دیگر از پیشکسوتان نمایش خیابانی در آغاز این موضوع را بیان نمود که آیا این نمایش خیابانیست یا نه؟ و عقیده اش بر آن بود که شاید بهتر بود این نمایش بر صحنه ی تئاتر میرفت و نمایش داده میشد. کارگردان نمایش (سوژه) جناب آقای عبدالرضا فریدزاده که از سال 1352 همراه با استادان بنام خویش یعنی استاد رکن الدین خسروی و استاد نصری نمایش خیابانی را به کارنامه ی تئاتری و افتخارات خود افزوده است در پاسخ به انتقاد دوست دیرینه ی خود فرمود بی شک چون همه ی عناصر در این نمایش خیابانی درست و به جا به کار بسته شده و ازیکدیگر ناگسستنی است به اشتباه به نظر میرسد که نمایش خیابانی نیست. و به شخصیت پردازی ریزبینانه و طراحی صحنه و لباس(در رنگ و فرم وجهت و...) و انتخاب مکان اجرای اندیشمندانه ی نمایش و نظم بازیگران در پیروی از میزانسنها و رهنمودهای کارگردان و استفاده ی به جا از بداهه و آزادی بجا در اجرای فضای باز اشاره و تاکید کرد. جناب آقای عبدالحی شماسی در تکمیل و نایید سخنان آقای فریدزاده افزود با نگاه به این نمایش آشکارا میتوان دید که نگاه و تجربه ای آکادمیک در پس این نمایش است و در پایان به بازی روان و تکنیکی بازیگر این نمایش اشاره نمود.
نمایش(فرارمعکوس) طراح و کارگردان: حمیدرضا مرادی: (فرارمعکوس) نمایشی است از بازخوردها و برخوردهای جامعه با زندانیان از حبس آزاد شده. این تحلیلی بود از نماینده ی کارگردان این نمایش. این نمایش طنز داستان افرادی را بیان میکرد که به دلیل فضای تحقیر آمیز ودشئاری گزران روزگار در زندان پا به فرار گزاشته و به داخل جامعه ای که اکنون تفاوتهای بسیاری با گذشته در آن پدیدار شده است وارد میشوند ولی در اینجا هم به همان ترتیب و حتی بیشتر و بدتر از زندان از آنها سوء استفاده میشود و پس از یک گردش در جامعه ی بیرون از زندان دوباره تصمیم براین میگیرند که به زندان برگشته و ادامه ی زندگی را به انجام برسانند. آقای عبدالحی شماسی در پایان بازی روان و ایجاد لحظه های کمیک زیبا را از نقاط قابل توجه این نمایش برشمرد.
روز چهارم: منتقد: جناب آقای همایون علی آبادی با نگاه به اینکه از آغاز کوشش هنریم (1370) تا کنون در عرصه ی تئاتر جلسات نقد و بررسی ویژگی بسیاری برایم داشته و تا آنجا که توانسته ام در اینگونه گردهم آیی ها شرکت نموده ام به جرعت میتوانم بگویم این جلسه از متفاوت ترین جلساتی بود که دیده و تجربه کرده بودم چه از نگاه آموزشی و چه شیوه ی نقد. آقای همایون علی آبادی با سخاوت هرچه تمام تر تجربیات و دانش خیش را در اختیار همه ی حاضرین در جلسه نهاد و پدرانه پند و اندرز میداد و نمایشها را بررسی می نمود و ... (خبرنگار) نیامد. دلیل اینان نیز برای نیامدن همزمان بودن زمان اجرا و جلسه ی نقد و بررسی بود اما با نگاه به ایمکه این گروه با چند نمایش مختلف در جشنواره شرکت کرده بودند امید بر این داشتیم که پس از پایان همه ی اجراهایشان به سبب نمایشهای دیگر در روزهای آینده خواهیم دیدشان.
(مسیر مشترک) کارگردان: مسعود محرابی آقای علی آبادی در آغاز با خوش و بشی صمیمانه با مسعود محرابی به شیوه ی گفتاری نمایش (مسیر مشترک) اشاره کرد و گفت استفاده از آواهای بدون پشتوانه ی پژوهشی به جای دیالوگ دیگر نخ نما و به یک کلیشه تبدیل شده است و تاکید داشت که بازیهای بسیار گویا و متن منسجم میتواند به خوبی گویای این نمایش باشد و بر این اشاره کرد که سکوت حتما بهتر میتوانست در این نمایش سخن بگوید( به جای آواهای نا بجا). کارگردان در پاسخ چنین گفت که کسان دیگری که این نمایش را دیده اند از شیوه ی گفتاری آن خوششان آمده و آن را ستوده اند این اختلاف نگاه ها او را سردرگم کرده( با نگاه به اینکه آنان نیز با تجربه بوده اند). آقای علی آبادی برای روشن شدن و هدایت کارگردان گفت: "تئاتر دانش است نه علم و علم مطلق ضد هنر است" اشاره کرد که همه ی ایده ها و نظرها را گوش فرا دهیم و عصاره ی آن را بیابیم و دریافت کنیم و به کار ببندیم. "بجویید تا بیابید آنها که نجویند نیابند" این جمله ای بود از"ادیپ" که همایون علی آبادی به آن اشاره نمود و با پافشاری برپژوهش به ما گوشزد کرد که همه ی این جلسات باید در راستای جستجو و کنکاش و پژوهش باشد. مسعود محرابی بیشتر از این گله داشت که اساتید با تجربه به سوی آموزش به نسل جوان گام برنمیدارندپاسخ ورمان این است که در درجه ی نخست بر ماست که برای دانش اندوزی و کسب تجربه نزد اساتید واقعی این عرصه گام برداشته و از دانش و تجربه و دست آوردهای گرانبهای آنان بهرمند گردیم و "شاگرد خوب" بودن را فراموش نکنیم.
(دژ سپید) طراح و کارگردان: حمید شبانیان از شهرستان بروجن: گروه نمایش صلح به گفته ی کارگردان روایتی تازه از شاهنامه را به نمایش گذاشت. روایتی از داستان نبرد سهراب و گردآفرید که سرآغازش ضرب زورخانه و صدای گرم و گیرای مرشد است با ابیاتی از شیخ طوس(فردوسی). ادامه ی کار را نقال به دوش میگیرد و با سهراب نقل داستان رستمو سهراب را می آغازند که ناگهان بازیگر زن وارد میدان شده و گله میکند از نقل تکراری و نقل خویش که داستان گردآفرید باشد را بیان میکند. آقای همایون علی آبادی با اشاره به اینکه شاهنامه بهترین منظومه ی ملی ماست و بهترین دستمایه برای تئاتر خیابانیمان کوشش این گروه را به سوی بهره گرفتن از این افتخار ملی ستود و با شناساندن چند کتاب در بررسی ویژه تر و ریزبینانه تر به حاضران به نویسنده ی ناشناس و خوش ذوق کشورمان "هومن روح تافی" در کرمانشاه که 130 متن منصور از شاهنامه دارد اشاره کرد و در ادامه گفت مشکل اصلی ادبیات کهن ما برونی نبودن و دراماتیک نبودن آن است و این بر پژوهشگران و نویسندگان ماست که در این راستا گام بردارند و در پایان نیز از بازی روان و پر انرژی بازیگر زن در این نمایش سخن راند و آن را ستود.
روز پنجم: منتقد: جناب آقای عظیم موسوی گفتار گرم و دوستانه و برخرد خودمانی این استاد با تجربه ی کشورمان انرژی و شادی ویژه ای بر فضای جلسه پراکند. امروز هم با پدیده ی نیامدن روبرو شدیم و در جریان این نیامدنها نمایش (1+5) نیز به نقد و بررسی نرسید. حالا نوبت (جنگ و صلح) است. به اعتقاد آقای عظیم موسوی این کار یک نمایشواره بیش نبود که در آن هیچگونه درامی شکل نگرفت چراکه در نمایش (درام) باید اتفاق ببینیم ولی با افسوس بسیار در این نمایشواره اتفاقی به وجود نمی آید. سوال اینجاست که چرا داستانی که در ابتدا انفجاری و با ضرب آهنگ بالا آغاز میشود به یکباره خود را رها کرده و دغدغه ی مشهود در شخصیتها و تنها نکته ی دراماتیک منطقی نمایش به فرامیشی سپرده میشود و به ناکجا آباد میرود اما با افسوس بسیار کارگردان نیامده بود و نویسنده نیز که این ایراد بر او وارد بود پاسخ درست و منطقی به این سوال را نداد و ملاکش اقبال این نمایش در جشنواره ی تئاتر دفاع مقدس بود و از جواب دادن منطقی و درست به این سوال که هم از سوی آقای عظیم موسوی و هم یکی از حاضران به میان آمد شانه خالی کرد و در عین ناباوری و افسوس بیشتر ما جلسه را نیز ترک کرد. اما آیا این دلیل محکم و منطقی است که چون یک نمایش در یک جشنواره با رهیافتها و سیاستهای متفاوت با اقبال روبرو شده کامل و بی نقص است؟ به هر حال امیدواریم که دوستانی از این دست بیشتر با آداب جامعه ی محترم هنرمندان تئاتر کشورمان و شیوه ی درست برخورد و احترام به مخاطب و همچنین اصول نخستین "درام پردازی" و "درام نویسی" آشنا شوند و کسب دانش نمایند.
نمایش (احرام دگر بند) کارگردان: مرجان میثا از شهرستان خمینی شهر آقای موسوی در باره یاین نمایش فرمود: برداشت زیبا و مناسبی از نمایش اصیل ما یعنی تعزیه انجام شده و فرم نیزبسیار نمایشی ست و استفاده ی مناسب و زیرکانه از ابزار و ساده و همچنین نمادها و نشانه های گویا را از ویژگیهای ستودنی این نمایش برشمرد. ایرادی که ایشان بر این نمایش دیدند زیاده گویی و زیاده رنی و تکرار در میانه ی این نمایش بود.
نمایش (هملت اتمی) کارگردان سعید خیرالهی از شهرستان دهلران: جناب آقای عظیم موسوی بر این باور بود که این نمایش در برقراری ارتباط با تماشاگر خوش درخشید اما ریخت و پاش بیش از حد موضوعی و رعایت نکردن اصول برداشت آزاد از یک اثر بزرگ دراماتیک و نیز آشفتگی زمان و مکان ازایرادهای اساسی این نمایش به حساب می آمد. ایشان در پایان گفتند: در دوره ی معاصر هر چیزی که تعریفیبرای آن نباشد از بین میرود و بر پژوهش و کسب تجربه ی بیشتر هنرمندان جوان عرصه ی نمایش خیابانی و بهره جویی از فرهنگ و آیین و رسوم پشتوانه دار کشورمان تاکید نمودند.
روز ششم متقد: جناب آقای عظیم موسوی. بی شک تاریخچه ی نمایش خیابانی در کشور ما بسیار دیرینه تر از غرب است و نمودارهای آن نیز در نمایش و آیین و فرهنگ مانیز با آنها متفاوت است. پس از آغاز به کار "سندیکای نمایش خیابانی" به کوشش آقایان "رکن الدین خسروی" و "حسین نصری" و دیگر همیارانشان در تولید و به نمایش گذاشتن نمایشهای خیابانی و سپاس از آنان باید از کوششهای آقای "محمود فرهنگ" نیز که هم در بخش مدیریت و هم اجرا و تولید نمایش خیابانی و پرورش استعدادها در این عرصه یادی بشود که کمک بسیاری به پایدار بودن این گونه نمایش در کشورمان نموده اند. اصل مهمی که در نمایش خیابانی باید به آن پرداخته شود "حرف و دغدغه ی روز مردم" است که هنرمندان این عرصه در گذشته ( پیش از انقلاب اسلامی) بیشتر و بهتر به آن می پرداختند و دورنمایی از سوژه های روز کشور را دستمایه طرح نمایشهای خود قرار میدادند و در این راه از جان خیش نیز می گذشتند. این سخنان پیش زمینه ای بود از آقای عظیم موسوی تا به نقد و بررسی نمایشهای روز ششم بپردازیم.
نمایش (بابام تو کاغذا گم شده) با کارگردانی مشترک خانمها نوال شریفی و گیتا صالحی از انجمن حمایت از کودکان کار طرح این نمایش نزدیک به یک سال و نیم پیش و بر اساس موضوع گرفتاری این قشر از کودکان پایه ریزی شد و کارگردانان تصمیم بر این گرفتند تا در بخش خیابانی نمایش داده شود با این هدف که این کودکان بتوانند حرف خود را از زبان خودشان و با یاری هنر نمایش به جامعه بزنند و به گفته ی کارگردانان نتیجه نیز مثبت بود. آقای عظیم موسوی دلیل ارتباط مردم را با این نمایش در بی پیرایگی و سادگی طرح و بازی بازیگرانش دانست که بیشتر به خاطر حس انسان دوستانه ی مردم سرزمینمان است ولی مهره ی گم شده و کمبود این نمایش یک ضربه ی دراماتیک و یک اتفاق بود و تاکید کرد که نباید عین واقعیت نمایش داده شود چون دراماتیک نیست و میشد از توانایی بازیگران بیشتر بهره جست البته با آموزش اصول اساسی بازیگری به ویژه بازیگری نمایش خیابانی که دشوارتر از صحنه است تا این کودکان ÷ر توان بیشتر و اساسی تر با این هنر آشنا و تشویق بشوند کما اینکه پس از تشویق تماشاچیان نشاط و امید بسیاری در چهره ی این کودکان موج میزد. کارگردانان ایرادی که بر نمایش وارد شد را در شرایط بد زندگی این کودکان میدانستند که در امرار معاش در تنگنا به سر میبرند. آقای موسوی بر این موضوع تاکید داشتند که برای ارتباط بیشتر با تماشاچی نباید از حس ترحم آنان به این کودکان بهره جست بلکه نمایش این معضلات باید در راستای بیداری مسئولین مربوط به سوی همکاری پوشش نیاز این کودکان باشد. جناب آقای عظیم موسوی مشکل بزرگ دیگر این نمایش را در بخش فنی نویسندگی و کارگردانی دانست و فرمود: در این بخش مشکلات بسیار بزرگ و پدیداری به چشم می خورد و با نگاه به اینکه نویسنده و کارگردانان تحصیلات آکادمیک دارند نباید اینگونه اشکالات اساسی دیده شود. کارگردان در ÷اسخ گفت: هدف ما بیشتر ایستادن تماشاگر و و تفکر به شکل زندگی این افراد است. ولی با این حال اینها همه ی این دلایل نمی توانند بر اشکالات و کم کاریهای فنی این نمایش سرپوش بگذارند. در پایان عقیل تقی زاده به حضور چشم گیر "سایکودرام" در این جشنواره اشاره نمود و از "تئاتر درمانگران" حاظر در جشنواره تشکر ویژه نمود.
نمایش (پشه کش) نویسنده و کارگردان: بابک والی: آقای عظیم موسوی پس از اشاره به سابقه ی آقای والی در عرصه ی هنر نمایش به ویزه نمایش کمدی نخست از واژه های رکیک و نابجا انتقاد بسیار نمود و فرمود: سلامت کار بسیار مهم است و برای خنداندن تماشاگر نباید از هر ترفندی بهره گرفت به ویژه با نگاه با سابقه ی ارزشمند این هنرمند عزیز در نمایش اصیل "تخت حوزی" لزومیبر استفاده از واژه های رکیک دیده نمیشود. کارگردان در پاسخ جسارت نمایش خیابانی را در همین دانست و مقصودش نشان دادن آشکار این تیپ از انسانهای جامعه بود و درمان نوع گویش آنها. ولی آقای موسوی تمامی این پاسخ ها را توجیهی بر استفاده ازواژه های رکیک دانست . عقیل تقی زاده بازی بسیار روان ورئالیستی بازیگران وهمچنین نقد راهپیمایی وسینما را در این نمایش ستود ولی ایشان نیز بر این باور بود که جملات وواژه های زشت در نمایش توجیه پذیر نیست وبر این اشاره کرد که تماشا گران نیز از این مساله خجالت زده بودند. مرتضی وکیلیان در ادامه گفت به اشتباه تصور می شود که چون در نمایش خیابانی قاب صحنه نداریم نباید از امکانات فنی وتکنیکی واجرایی استفاده شود . آقای عظیم موسوی مشکل دیگر این نمایش را دم دستی وتکراری بودن سوژه دانست و اضافه کرد یک ضربه دراماتیک نیز از کمبودهایی بود که به چشم می خور د وگفت به هیچ عنوان به این اعتقاد ندارم که نمایش خیابانی دم دستی انگاشته شودو فقط یک اتفاق دراماتیزه نشده روزمره را نشان دهد .
نمایش( نوروزیها)کارگردان:صادق هدایتی که نیامد!؟ جناب آقای عظیم موسوی این کار را یک آیین صرف نامیدوگفت هیچ درامی در این کار موجود نیست تا بشود آن را یک نمایش خیابانی بدانیم ووظیفه ما برای تبدیل کردن این آیین به یک نمایش دراماتیزه کردن آن است که این امید از کارگردانان ونویسندگان عزیز می رود .
نمایش (تا کمال)کارگردان:امیر لطفی از شهرستان خمینی شهر: مخدوشیت وپراکندگی بسیار زیاد که باعث می شود شیوه اجرایی نیز تحت تاثیر قرار گیرد وهمچنین موجب آن میشود که تماشاگر میل وانگیزه برای مشارکت و برقراری ارتباط با نمایش را نداشته باشد از مشکلات اساسی وبزرگی در این نمایش بود که آقای موسوی به آنان اشاره داشت. ایشان تاکید نمودند که پیوند دادن نا آگاهانه اسطوره های ملی ومذهبی وتاریخی با یکدیگرموجب وارد شدن صدمه های مهلک به تمامی اینها میشود واز هر کدام باید به جای خود بهره گرفت.
روز هفتم: منتقد :آقای علی قهرمانی جناب آقای علی قهرمانی جسارت نمایشگران خیابانی را به خاطر به نمایش گذاشتن صادقانه وبی پیرایه موضوعات وسوژه های مردمی ستود ایشان با نگاه به پژوهش بسیارش درزمینه تئاتر خیابانی این گونه از نمایش را به چهار نوع تقسیم کرد: 1-تئاتر با مردم و برای مردم . 2- تئاتر از دید مردم ولی برای مخاطب دیگری 3- تئاتر از دیدی ضد مردمی برای مردم . 4- تئاتر روزنامه. علی قهرمانی با اشاره به دیدگاه "اگوست بوال" نسبت به تئاتر مردمی وخیابانی گفت: او می خواهد با تماشاگر ارتباط ودیالوگ گفتاری ورفتاری بر قرار کند حال این امکان چقدر در نمایش های ما لحاظ شده بود؟ با توجه به اینکه بزرگترین موهبتش همین است. وی افزود هنرمند باید جامعه خود را به سمت بینش روشن اجتماعی ودانش هدایت کند وعدم تصویر پردازی ونبود نگاه تحلیلی و کمبود مشارکت مردمی را از اشکالات اکثرنمایش های خیابانی این دوره دانست.
نمایش (سوسیس بلغاری ) نیامد
نمایش (مال کنون) کارگردان :عباس بنی حنیفه بروجنی از شهرستان بروجن استان چهارمحال بختیاری: نمایش از عروسی یکی از جوانان ایل آغاز می شود که در میان آن بزرگ ایل می میرد و به رسم ایل برای عزاداری مراسم "کتل بندان" و"شال بندان" انجام می دهند و در پایان "آیین مال کنون" و"کوچ" وشادی هنگام رسیدن به مقصد نهایی برای فصل جدید را به نمایش می گذارند . به گفته کارگردان این نمایش پس از سه سال پژوهش وبررسی در ایل بختیاری به دست آمده است . علی قهرمانی فرمود: برای الهام گرفتن وایماژگرفتن از آیین ها باید به این اشاره شود ظرفی که انتخاب می کنیم واقعا گنجایش آن را داشته باشد وکوشش وپژوهش این گروه را برای این دستاورد ارزشمند وزنده نگه داشتن آیین ورسوم این سرزمین ستود . مرتضی وکیلیان پرسشی را که از تمامی کارگردانان نمایش خیابانی داشت این بار نیز مطرح نمود که چرا خیابان را برای اجرای این نمایش برگزیدید؟ این باراین پرسش از سوی حمزه سمیعی فرد که خود از نزدیک با این آیین آشنا بوده پاسخ داده شد که "اجرای بیرونی این آیین در ذات آن است واز آن نا گسستنی است" و در مقابل سیاه چادرهای این قوم با ریشه که بیشتر به صورت نیم دایره کنار هم برپا میشوند در میدانی وسیع به نمایش در می آید.
نمایش (آخرین النگو) کارگردان: جمشید عسگری: کارگردان نیامد و یکی ازبازیگران به عنوان نماینده ان حاضرشد. مستاجری که صاحب خانه او را از خانه بیرون انداخته و او به ناچار در خیابان به فروشندگی و گذران ندگی میپردازد و با افراد گوناگونی روبرومیشود و هرکدام به نوعی با او برخورد کرده و ارتباط برقرار میکنند و در پایان نمایش به خوبی و خوشی پایان می یابد. طنز این مرحله این بود که آقای علی قهرمانی و نماینده ی کارگردان نیز این مشکل را تجربه و با این داستان ارتباط نزدیکی برفرار کرده بودند. علی قهرمانی در بررسی این نمایش گفت: پتانسیل خیلی خوبی در این نمایش بود و تا پایان داستان با یک درام روبرو بودیم ولی هنگامیکه گفتن مستقیم و سخنرانی را آغاز می نمود از تماشاگر فاصله میگرفت و به کار لتمه وارد می شد. کما اینکه در سراسر این نمایش برقرار نکردن ارتباط با تماشاگر به چشم میخورد که از اشکالات آن به حساب می آید.
نمایش (آنفولانزای انسانی) کارگردان: پیمان مهری: انتخاب سوژه و پردازش نمایشی و مشارکت گرفتن از تماشاگر و بازی های خوب و روان از نکته های قابل توجه این نمایش بود که جناب آقای علی قهرمانی به آن اشاره نمود و همچنین استناد به "مدارک عینی" (روزنامه) را در این نمایش ستود. آقای قهرمانی در ادامه به این اشاره کرد که "کارگردان- بازیگر" این یک جهان نمایشی کوچک می آفریند و با نا باوری گویی از آفریننده ی ان به خبر است این سوال را از تماشاگر می پرسد که: چه کسی ان را به وجود اورده؟ و نمایش را دچار" تناقض" میکند یعنی خودشمنکر کار خویش میشود و تماشاگر را سردرگم میکند که مشکل ایراد بزرگ این نمایش به حساب می آید. کارگردان در پاسخ به این نکته و کمبودهای این نمایش به این اشاره کرد که برای به نمایش در آمدی این نمایش در این جشنواره بنا بر سفارشات و فیلترهای موجود مجبور شده نکات کلیدی آن را برداشته و آن را هرس نماید و افسوس بسیار داشت از اینکه پس از پایان نمایش به مدت "1ساعت و نیم" در حراست بازجویی شده است. ایراد دیگری که علی قهرمانی بر این نمایش وارد میدانست تعلیقی بود که باعث میشد تا تماشاگر بیشتر و کنجکاوانه به سوی اعتیاد هدایت شود و نیز این نمایش پتانسیل بسیاری برای تعامل با تماشاگر داشت ولی تبدیل به تریبون سخنرانی شد و اجازه ی مشارکت را از تماشاگر در لحظه ی طلایی که نیاز به مشارکت اوست میگیرد و از او کنده میشود. نکته ی قابل توجه این است که آقای علی قهرمانی "نمایش خیابانی" و به ویژه "تعامل با تماشاگر" را به شخصه تجربه نموده و به نتایج مثبت و ظریفی دست پیدا کرده اند. افسوس اینجاست که گروه های نمایشی با قدرت و توانمند شهرستانی به خاطر فیلترهای جشنواره ای نمی توانند اصل سخن و توانایی خود را به نمایش بگذارند. جناب اقای قهرمانی نگاه ما را بر این سو هدایت کرد که: چگونه می توانیم نمایش بدهیم که سخنی را که نباید گفته شود بگوییم در حالیکه سانسور و فیلتریزه نیز نگردد؟!
نمایش (دیروز.امروز.فردا) کارگردان: جلال بلوکی از مشهد: نکته ی ارزشمند این نمایش پرداختن به "چالش اسطوره ها" در جهان امروزی ست که آقای قهرمانی آن را ستود. کارگردان نیز در این رابطه گفت: هدف ما پرداختن به سهراب های امروز است و خودم نیزاز نزدیک مسایل و مشکلات درون نمایش را تجربه کرده ام. یک فرد معلول درنمایش به میدان آورده شد اما از مشکلات به ماجرا و مشکلات او پرداخته نشد و حس میشد که وجودش بی دلیل است و یک انسان عادی نیز میتوانست جای او را پر کند و همچنین از نشانه های موجود در نمایش استفادهی لازم نمیشود و نبودن یک اتفاق دراماتیک در پایان نمایش موجب آن شد که درام کامل شکل نگیرد نمایش معلق بماند و از امکانات بصری نیز بهره ی لازم و کافی گرفته نشد اینها اشکالات عمده و اساسی بود که جناب آقای قهرمانی در مورد این نمایش به آنان اشاره نمود. کارگردان در پایان گفت: با نگاه به اینکه خودش نماینده جامعه ی معلولان مشهد است و از مسایل معلولین سخن به میان آورده هیچگونه یاری و کمکی در به نمایش در امدن این کار صورت نپذیرفته و افسوس بسیار خود را در این رابطه اظهار داشت.
روز هشتم: منتقد: علی قهرمانی جناب اقای قهرمانی در آغاز جلسه در مورد "تاثیر دیالوگ در نمایش" و " جدا کردن نمایش خیابانی از صحنه" نکاتی را به میان اورد. اینک نوبت نمایش (کات) به کارگردانی مهدی قلیچ خانی رسید. آقای مرتضی وکیلیان به رسم هر روز این پرسش را مطرح کرد که: چه شد که فکر کردید این نمایش باید در خیابان اجرا شود؟ و کارگردان در پاسخ گفت: این نمایش یکی از نمایش های برگزیده در جشنواره ی دفاع مقدس اعلام شد و قرار بر این بود تا مانند دیگر نمایشهای منتخب جشنواره ی مریوان و دفاع مقدس بدون بازبینی به جشنواره ی فجر بیاید اما یکدفعه ورق برگشت و در میان نمایشهای برگزیده تنها برای این نمایش بازبینی گزاشتند وما نیز پذیرفتیم و و به شیوه ی کارگاهی به این نمایش دست یافتیم و بیشتر کارهای گروهمان به صورت تجربی ست و با این نمایش نیز میخواستیم این را تجربه کنیم که آیا تماشاگر ما میتواند نزدیک به "30 دقیقه" با زاویه سر "45درجه" نمایش را نگاه کند؟! و تمامی میزانسن های افقی این نمایش به عمد تعیین شده بود خودمان نیزبر این واقفیم که این نمایش میتوانست در صحنه نیز به اجرا در آید. آقای بابک والی از پیش کسوتان این عرصه تاکید داشت که نمایش کاملا صحنه ای بود و فقط ردیف نخست تماشاگران میتوانند این نمایش را با این زاویه ی دید ویژه ببینند و دیگر تماشاگران به جز عزاب چیز دیگری نسیبشان نمی شود و از اشکالات عمده ایست که بر این نمایش وارد است. آقای عقیل تقی زاده بر این اشاره کرد که یکی از دلایلی که نمایشهای صحنه ای در خیابان به اجرا گذاشته میشوند ترقیب مردم برای دیدن نمایش و آشتی کردن آنان با تئاتر است. جناب آقای قهرمانی تمامی این تجربیات را ستود و در ادامه گفت: چرا از نشانه هایی بهره گرفته نشد و محیط بازی منحصر به یک نقطه گردید و امکان دیدن این بازیهای خوب برای تماشاگران به وجود نیامد؟! و چرا نام "کات" را برای این نمایش برگزیدید؟ کارگردان این پرسش را اینگونه پاسخ داد که: این نام با اجرای ما در جشنواره ی دفاع مقدس بیشتر همخوان بود به دلیل آغاز و پایان اجرایمان اما بنا بر سیاستهای جشنواره ی فجر قصه را دگرگون کردیم و همین موجب شد تا نام "کات" دیگر با آن هماهنگ نباشد. وکیلیان اشاره کرد که با تمام ایرادهای وئارده بر نمایش نباید از این بگذریم که سوژه ی آن بسیار به روز و زیبا و ناب بود وتوصیه کرد راهکاری اندیشیده شود برای خیابانی شدن این نمایش.
نمایش (باران) کارگردان: فهیمه باروت چی از شهرستان همدان: در آغاز سخن کارگردان گفت: "1- ارتباطبا تماشاگر و 2- ویژه ی خیابان بودن" نکاتی ست که من همیشه در نمایش خیابانی به آن نگاه ویژه دارم. با پژوهش در زمینه ی "آب" و "باران" در تاریخ ایران و داستان های مردم و بومی عامیانه به دلیل علاقه ی ویژه ام به لهه ی آب و باروری (آناهیتا) در باور نیاکانمان ب این شدم تا برای زنده کردن این داستان ها و آیین های زیبا و فرهنگ های گوناگون در ایران به این نمایش بپردازم. آقای علی قهرمانی نشانه های بصری در نمایش را زیبا و تحسین برانگیز خواند و کار گردان را بر آن داشت تا بیشتر در این زمینه سخن به میان آورد. در باور نیاکان ما در ایران باستان "اپوش" ( ابر یا اسب پید) و "تشتر" (ابر یا اسب سیاه) در آسمان با یکدیگر نبرد میکنند که در نهایت "اپوش" پیروز شده باران می بارد و در این میان نیز مردم برای باریدن باران به نیایش خدای یکتا دست دعا به آسمان برداشته به شاده و پایکوبی می پردازند که این آیین تا اکنون نیزبا زندگی بومی و روستایی بیشتر نواحی سرزمینمان همراه بوده است. مرتضی وکیلیان به این اشاره کرد که یکی از نکات زیبای این نمایش این است که تماشاگر آنچه را که نمیداند میبیند و یک تجربه ی جدید انجام میدهد. موسیقی بسیار زیبا اصیل و با پشتوانه ی این نمایش نیز ستودنی ست. این نمایش بر دو محور استوار بود: 1-موسیقی و 2-تصویر ولی نکته ای که باقی می مامند چیره شدن موسیقی بر نمایش بود که جلوه های بصری را کمی کمرنگ می نمود.
نمایش (من در امتداد نقطه چینهای متصل به تو تمام می شوم) کارگردان: امیرحسین شفیعی از ورامین: کارگردان در آغاز به این اشاره کرد که هنگام اجرا آقای "حسین پارسایی" دستور بر قطع اجرای نمایش داد ولی ما فقط "بازیگران زن" را بیرون کشیدیم و با اجرای نمایشمان ادامه دادیم و این را توحین بزرگی از سوی یک مسول عالی رطبه در عرصه ی هنر تئاتر دانست و در ادامه گفت: این نمایش نمایش خیابانی نیست و نمایش در خیابان است و تلاشمان این بود که یک نمایش خلاق داشته باشیم و تصمیم بر این داریم که دیالوگ و گفتار را از نمایش حذف کنیم و بیشتر به تصویرسازی بپردازیم و چهار جانبه بودن حرکت ها و حضور و تعامل با آن ما را بر آن داشت تا به اجرای خیابانی این کار روی اوریم. جناب آقای علی قهرمانی در این باره فرمود: آیا با حذف کردن دیالوگ و صدا و گفتار فقط تصویر به تنهایی میتواند یک درام کامل به وجود آورد؟ از نکات تحسین برانگیز این نمایش میتوان به پخش تصویرو موسیقی در خیابان و در یک بخش وسیع همچنین دکور لذت از جذب تماشاگر اشاره کرد. به گفته ی آقای قهرمانی ضعف نمایش در جایی دیده میشد که ازرویکرد تصویر پردازانه دور میشد و نیز تصویر پردازی بسیاز انتزاعی ابهام به وجود می آورد و از اشکالات اساسی این نمایش است که تحول و دگرگونی باورناپذیر" بازیگر زن" نمایش نیزبر این ایرادها افزوده میشود و باعث آن میشود که تماشاگر بر این باور باشد که او را فریب داده اند و این هنر را فریبنده و گول زننده می انگارد چراکه پایان های "پوپولیستی" و دل فریب و فریباندن تماشاگر با یک وضعیت به ظاهر خوش و کاذب موجب آن می شود که ضربه های مهلکیبه هنر تئاتر وارد گردد.
نمایش (رقص پوکه ها) کارگردان: کژال راست بین از شهرستان مریوان: کارگردان نیامد و بازیگر توانای این نمایش در جلسه حاضر شد. مختار محمدی تنها بازیگر این نمایش درددل های بسیاری داشت و با انرژی ویژه ای سخن میگفت. او بر این باور بود به دغدغه هایش در مریوان با دغدغه های ما در تهران و دیگر شهرهایایران بسیار متفاوت است و زمانی که از مرگ دردناک پر و دختر عمه و دیگر اقوام و دوستان و همشهریانش که در مقابل چشمانش تکه تکه شده و جان دادن سخن میگفت دردی جانسوز قلب همه ی دوستان در جلسه را شکافت و تفاوتها را احساس کردیم. او اظهار داشت که می خواهیم یک نمایش اصیل به نام "نمایش کردی" را در منطقه پایه گذاری کنیم که در این راستا نیز اقداماتی را نیز انجام داده ایم با اینکه فقط 3 سال است که زبان فارسی را آموخته ولی شیرین و دلچسب سخن می گفت و جاهایی را هم که واژه ی معادلی نمییافت از آقای قهرمانی کمک می جست و ایشان نیز آن واژه را بیان میکردند. آقای علی قهرمانی نکته قابل توجه این نمایش را بصریبودن و بهره گرفتن از نمادها و نشانه های بصری جهانی دانست و افزود از نگاه تجربه گرایانه بسیار ستودنی ست. بازی خیلی خوب بازیگر که یک تنه بار نمایش را به دوش میکشید و رعایت اصول بازی خیابانی نیز از نکات قوت این نمایش به حساب می آمد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 0:57 توسط حمزه سمیعی فرد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام ایزد دانای یگانه آغاز میکنیم.
با یاری خداوند توانا، مهرورزی و همیاری شما دوستان و دوست داران هنر و فرهنگ میهن اسلامیمان و به ویژه هنرمندان عرصه ی نمایش، با گشایش خانه ی اینترنتیمان، گامی نو در اغاز به کار دوباره ی این انجمن و ادامه ی روند رو به رشد نمایش خیابانی برداشتیم. بشود که همبستگی هنرمندان این عرصه با یکدیگر و همچنین مردم هنردوست و دانای میهنمان بیشتر و بیشتر گردد. حمزه سمیعی فرد. |
| نویسندگان |
|
حمزه سمیعی فرد عقیل تقی زاده |
|
RSS
|